|
پاییز هم رفت پاییز هم رفت و برگ های زرد دیگر زیر پای عابران خش خش نمی کنند ... ... و من که ازدحام خالی کوچه را با ته مانده ی نگاهم قاب می کنم ... ... برف می بارد ب ر ف می بارد ... ..... نگاهش به" شانه های خالی" درخت ... ... و آهسته آهسته ... ن ... ا ... پ ... د ... ی ... د می شود ... ... ... پ .ن ۱ : آسمان غصه ی برگ را می داند ... ... " خواب در چشم ترم می شکند ... " + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 0:55 توسط مریم ... |
معلم نیستم تا عشق را نشانت دهم ماهی به یاد گرفتن نیاز ندارد تا شنا کند گنجشک تا بپرد تنها شنا کن بپر عشق در کتاب ها نیست عاشقان بزرگ خواندن بلد نبودند ... نزار قبانی شاعر محبوب عرب پ.ن : سرد سرد ... وقتی در انجماد لحظه ها زاده می شوم نه ستاره ای که گرمم کند نه حوضی که در آن ماهی ها تنهایی ام را دور بزنند ... تقویم بی اعتنا به ستاره هایی که چشمک نمی زنند هر نیمه ۱۴ بار می نوازد ... از شدت درد گرم می شوم ... گ ر م می شوم ... و نور بالا می آورم ... .... + نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 11:20 توسط مریم ... |
|