|
بار دیگر شهری که دوست می داشتم – نادر ابراهیمی
"ای دل رنجور از من چشم همدردی مدار ... خسته ی دردم! پرستاری نمی آید ز من ..."
"دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد..."
پ.ن۳ :
پست سانسور شد ... ...
+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386 12:36 توسط مریم ... |
|