تبليغاتX
از خاموشی ها... تا فراموشی ها...

از خاموشی ها... تا فراموشی ها...

 

كاليبر 29 ميلي‌متري را توي دهانش گذاشت و " بنگ " . وقتي جسدش را پيدا كردند كاغذي در كنارش جلب توجه مي‌كرد . كاغذي كه رويش نوشته بود :

 " عاقبت ، واقعيت را به طور كامل بيان كردم ؛ رومن گاري "

 

..............

آدم سرزنده يي بود و شايد اگر آن طور به سبک همينگوي خودکشي نمي کرد، به سختي مي شد دليلي بر نااميدي و افسردگي اش پيدا کرد، برعکس اتفاقاً آدم شوخ طبعي بود. نقل قول معروفي هست از «رومن گاري» که مي گويد؛ «شوخ طبعي تاکيدي بر جاه و مقام انساني است، چون يکي از ويژگي هايي است که انسان را از ديگر مخلوقات جدا مي کند.» زندگي «رومن گاري» سراسر پيکار با خودش بود. پيکار با جنبه هاي مختلف و گاه متضاد وجودش که او را مجبور مي کرد همچون «لني» قهرمان رمان «خداحافظ گاري کوپر» دودلي در چهره اش موج بزند و هميشه پي تغيير و تحول و نوآوري باشد و همچون «لني» بارها افکارش را در ذهن خود سبک و سنگين کند و با اين همه در شک باقي بماند. نمونه اش آن جايي از رمان است که «لني» محبوب خود «جس» را ترک مي کند و به کوهستان برمي گردد و با اين همه هنوز نمي داند تا چه اندازه به دختر علاقه مند است و تنها وقتي با فردي روبه رو مي شود که حکم آينه نفس اش را بازي مي کند، به عشق و علاقه وصف ناپذيرش به دختر آگاهي پيدا مي کند و نصفه شب، در کولاک و سرماي کوهستان و با وجود خطر از دست دادن جان اش به سوي محبوب خود بازمي گردد. «رومن گاري» خود اين چنين بود.

«رومن گاري» اسم واقعي اش نبود. او اصلاً اسم واقعي نداشت. چون هيچ وقت پدرش را نديد و از همان اول نام خانوادگي همسر دوم مادرش روي «رومن» گذاشته شد و او را «رومن کاسو» ناميدند. شايد به همين خاطر است که چندي بعد خودش «رومن گاري» را ترجيح داد تا هم زياد به ياد گذشته ها نيفتد و هم کمي تغيير کرده باشد. «گاري» را از واژه يي روسي به معناي «آتش گرفتن» گرفت و آن را در صيغه امر برد و کمي امريکايي اش کرد و البته اين کار را بي تاثير از نام ستاره سينماي امريکا «گاري کوپر» انجام نداد. آخر «رومن گاري» شيفته تغيير بود.

رومن گاري دومين جايزه گنکور را با نام اميل آژار براي رمان «زندگي در پيش رو» دريافت کرد. او تنها نويسنده اي است که دو بار موفق به اخذ اين جايزه شده است چرا که اين جايزه تنها يک بار به هر نويسنده اي تعلق مي گيرد. او با نام مستعار، براي دومين بار توانست اين جايزه را دريافت کند. پسرعمويش پل پائولويچ، به جاي وي اين جايزه را دريافت کرد. رومن بعدها در کتابي به نام «زندگي و مرگ اميل آژار» اين حقيقت را فاش کرد.

«تربيت اروپايي»، «ريشه هاي آسمان»، «ليدي ال»، «رقص چنگيزخان»، «سگ سفيد»، «پرندگان مي روند در پرو مي ميرند»، «بادبادک ها» و «توليپ» از ديگر کتاب هاي مشهور «رومن گاري» اند که اغلب به فارسي هم ترجمه شده اند. «پرندگان مي روند در پرو مي ميرند» نوشته «رومن گاري» از تاثيرگذارترين نوشته هاي اوست که سال ۱۹۶۸ از روي آن فيلمي ساخته شد. داستان ماجراي پرندگاني است که از جزاير «گوانو» به سمت ساحلي در صدکيلومتري «ليما» حرکت مي کنند تا به هر زحمتي شده به آن جا برسند و بميرند. اين کتاب مجموعه پنج داستان کوتاه است شامل «پرندگان مي روند در پرو مي ميرند»، «بشردوست»، «ملالي نيست جز دوري شما»، «همشهري کبوتر» و «کهن ترين داستان جهان» که اولين بار سال ۱۳۵۲ «ابوالحسن نجفي» آن را به فارسي برگرداند و پس از چاپ سومش در سال ۱۳۵۷ اجازه چاپ مجدد نگرفت.



-------------------------------------------------

 

پ. ن ۱ :

تازه با رومن گاری آشنا شدم... اول با لیدی ال... بعد خداحافظ گاری کوپر.... مطالب بالارم از نت serch کردم...

از اون نویسنده هایی هستش که نوشته هاش روح داره...میشه باهاش زندگی کرد ...

 

پ. ن ۲ :

sylvia.jpg.jpg

"لاله ها"
سيلويا پلات (1963-1932)
برگردان:گلاره جمشیدی

لاله ها هیجان انگیزند بسیار
اینجا زمستان است،
نگاه کن همه چیز چقدر سفید است
چقدر آرام، چقدر برف پوش...
من آرامش را می آموزم،
در سکوت خویش می آسایم
همانگونه که نور
دراز می کشد بر این دیوارهای سفید ،
بر این تختخواب، بر این دستها...
من هیچکسم،
من هیچ ندارم برای این هیاهو
من نامم را
و لباسهایم را
به پرستاران داده ام،
پیشینه ام را به بیهوش گرها
و بدنم را به جراحان...

....

من هیچ گلی را طلب نمی کردم
من تنها می خواستم
با دستهای خالی، دراز بکشم و کاملا تهی شوم
چقدر رهاست، نمیدانی چقدر رها-
این آرامش آنقدر عظیم است که خیره ات می کند
هیچ نمی پرسدت،
از نامی
و پشیزی...
این همان چیزی است که مرده را در بر می گیرد،
من درکشان کردم
دهانهایشان را بر آن می بندد،
مانند لوح آیین عشاء ربانی...

متن کامل شعر

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 23:57 توسط مریم ... |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

یادداشت های یک دانشجوی برق علاقه مند به ادبیات و فلسفه ! ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

جمجمک
در آمدی بر هیچ...
خانه ی کتاب
کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت
سایت فلسفه
برکه
قابیل
خزه
دیگران
ادبستان
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1388

مرداد 1388
فروردین 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386



پیوندها

فراتر از بودن
چهره ی دیگر
هوا بارانیست
آوای بوتیمار
نقش صفا
شب جادو
خانه ام ابری است
نقاش خیابان هفتم
اخترک ب 612
دلم از خودم گرفته
آنی رویای سبز
ماجراهای جودی آبوت
ZOOM
تا نبض خیس صبح
حد بی نهایت
دست نوشته های فواد
مریم اختیاری
واران
تنها ماندگان
گذرگاه
ما هیچ ... ما نگاه
پوچستان
کافه ی انتهای کوچه ی بن بست
کچل خان
شمیم شب
کافه گودو
Under Dream Skies
آن سوی کهکشانها
من مست و تو دیوانه ...
Hard Rock Coffee
چراگاهی برای نسل فهیم
دارالعشگ
سایت انوشه انصاری
.: اسد :.
قوی سبکبار
نفس سرد
زندان بان
منظومه ی کاسیب نامه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

فال حافظ