تبليغاتX
از خاموشی ها... تا فراموشی ها... - لحظه ی صفر

از خاموشی ها... تا فراموشی ها...

 

............   Back space 

............................................ Back space   .....

....

..

.

شروع کردن همیشه برام سخت بوده ... سطر اول ... جمله ی اول ... کلمه ی اول ...

همیشه فکر می کردم که شروع باید بهترین باشه ... و شاید هنوز هم…

مثل نقاشی ... وقتی که اولین خط ها رو کمرنگ می کشم ... شاید چون از قبل می دونم که باید پاکشون کنم ...

...

................................

...

سرمو بر می گردونم طرف پنجره ها ... مثل وقتای مابین ساعت های درسی که همون کلاس می شینم... میشینم ردیف آخر ... جایی که کسی حواسش نیست اون ورا کی هست... چیکار می کنه ... اونجا فقط خودتی ... خودت و چند تا پنجره که رو به زمینای خاکی وا میشه ...

پنجره رو وا می کنی فوت می کنی... ف ... و...ت ... نفست گم میشه تو هوائی که همه توش نفس می کشن ... هوائی که نه میشه مصادرش کرد به اسم کسی ... نه میشه از کسی گرفت ...  

...

........

می شینی و به لحظه ی صفری که توش ایستادی خیره می شی ... یه دایره ی بزرگ که تو مرکزشی ...

20 سال زندگی کردی و حرکت... فقط یک سال ایستادی تا به راه رفته نگاه کنی...

 و بعد فقط تلاش کردی به عقب برگردی... دیوارایی که دورتو احاطه کردن بشکنی ... جایی نفس بکشی که سقف نداره ، دیوار نداره ، خیابون نداره ... تابلوی راهنمائی نداره... فقط تویی و نگاهت به هستی ... خدا ... آدما... مثل وقتی که تازه متولد شدی و حتی اذانی رو کسی تو گوشت نخونده ...

......

خوبیه تو صفر بودن می دونی کجاست؟ اینجاست که حداقل از این مطمئنی که رو محیط یه دایره حرکت نمی کنی ...

................

........

...

 

جایی پنهان در این شب قیرین

استاده به جا، مترسکی باید

نه ش چشم، ولی چنان که می بیند

نه ش گوش، ولی چنان که می پاید...

***

بی ریشه، ولی چنان به جا سُتوار

که ش خود به تَبَر کَنی ز جای ، اِلّاک

چون گردوی پیرِ ریشه در اعماق

می نعره زند که از من است این خاک

***

چون شبگذری ببیندش، دزدی ش

چون سایه به شب نهفته پندارد

کز حیله نفس به سینه در چیده ست

تا رهگذرش مترسک انگارد...

***

آری، همه شب یکی خموش آن جاست

با خالیِ بودِ خویش رو در رو...

گر مشعله نیز می کشد عابر

ره می نبرد که در چه کار است او...

 

شاملو

+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388 15:25 توسط مریم ... |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

یادداشت های یک دانشجوی برق علاقه مند به ادبیات و فلسفه ! ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

جمجمک
در آمدی بر هیچ...
خانه ی کتاب
کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت
سایت فلسفه
برکه
قابیل
خزه
دیگران
ادبستان
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1388

مرداد 1388
فروردین 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386



پیوندها

فراتر از بودن
چهره ی دیگر
هوا بارانیست
آوای بوتیمار
نقش صفا
شب جادو
خانه ام ابری است
نقاش خیابان هفتم
اخترک ب 612
دلم از خودم گرفته
آنی رویای سبز
ماجراهای جودی آبوت
ZOOM
تا نبض خیس صبح
حد بی نهایت
دست نوشته های فواد
مریم اختیاری
واران
تنها ماندگان
گذرگاه
ما هیچ ... ما نگاه
پوچستان
کافه ی انتهای کوچه ی بن بست
کچل خان
شمیم شب
کافه گودو
Under Dream Skies
آن سوی کهکشانها
من مست و تو دیوانه ...
Hard Rock Coffee
چراگاهی برای نسل فهیم
دارالعشگ
سایت انوشه انصاری
.: اسد :.
قوی سبکبار
نفس سرد
زندان بان
منظومه ی کاسیب نامه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

فال حافظ